پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۶

منم آن خسته که از درد محابا نکنم

گر کشد کار به مردم که مداوا نکنم

گر بدانم که سر کشتن ما دارد یار

نکنم زندگی خضر تمنا نکنم

نکنم بار دیگر دعوی آتش نفسی

گر به یک دم دل سنگین تو مینا نکنم

حکم فرما که به دیوان قیامت ظالم

سر کنم شکوهٔ شمشیر تو را یا نکنم

شده‌ام بس که ز آمیزش مردم دلگیر

گر شوم سرمه که در چشم کسی جا نکنم

ناصحا سرزنش من چه کنی زان که چو شمع

تا رمق هست مرا ترک تماشا نکنم

من که در خاطر خود ره ندهم عقبی را

خویش را رنجه عبث از غم دنیا نکنم

از دهانش که به تنگی به زبان‌ها افتاد

بهر یک بوسه همان به که تقاضا نکنم

خاطرم بس که گرفت از غم و شادی واقف

گریه بر حال خود و خنده به دنیا نکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۸تو را من باوفا دانسته بودم
  2. شمارهٔ ۶۴۹چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم
  3. شمارهٔ ۶۵۰احوال خراب می نویسم
  4. شمارهٔ ۶۵۱به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم
  5. شمارهٔ ۶۵۲بیا ای دلربا گرد تو گردم
  6. شمارهٔ ۶۵۳منت از خون دل شراب دهم
  7. شمارهٔ ۶۵۴این دل گم‌گشته را در زلف خوبان یافتم
  8. شمارهٔ ۶۵۵دل سخت آن بی‌وفا را چه گویم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.