پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۵

ز کوی او سفر کردیم و رفتیم

ز خوی او حذر کردیم و رفتیم

ز بیم دور باش غمزه از دور

به روی او نظر کردیم و رفتیم

تو با اغیار بنشین ما ز زغیرت

وداع خیر و شر کردیم و رفتیم

به خود زهر جدایی را به ناچار

گوارا چون شکر کردیم و رفتیم

عزیزان عشق خواری آورد بار

شما را باخبر کردیم و رفتیم

جگرخوار است راه عشق لیکن

درین راه ما جگر کردیم و رفتیم

لب خشکیده را در وادی عشق

به آب دیده تر کردیم و رفتیم

نسیم‌آسا سبک‌روحم ازان کوی

طواف بام و در کردیم و رفتیم

شکایت بود طولانی چو زلفش

حکایت مختصر کردیم و رفتیم

دم تیغ است اگر این راه ما نیز

ز خود قطع نظر کردیم و رفتیم

سفر کردیم از کویش به هر گام

کف خاکی به‌سر کردیم و رفتیم

گذشتیم از سر زلف سیاهت

ز سر سودا به‌در کردیم و رفتیم

بسوز و گریه در بزمش من و شمع

شبی با هم سحر کردیم و رفتیم

بپا رفتن در آنجا از ادب نیست

به کویش پا ز سر کردیم و رفتیم

چو واقف راه باریک عدم را

خیال آن کمر کردیم و رفتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۷چون تار ساز هر چند ما زار می‌نماییم
  2. شمارهٔ ۶۴۸تو را من باوفا دانسته بودم
  3. شمارهٔ ۶۴۹چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم
  4. شمارهٔ ۶۵۰احوال خراب می نویسم
  5. شمارهٔ ۶۵۱به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم
  6. شمارهٔ ۶۵۲بیا ای دلربا گرد تو گردم
  7. شمارهٔ ۶۵۳منت از خون دل شراب دهم
  8. شمارهٔ ۶۵۴این دل گم‌گشته را در زلف خوبان یافتم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.