پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۹

هر دم از درد دگر می‌گریم

گه دل و گاه جگر می‌گریم

یک دم از گریه نکردم خاموش

روز و شب شام و سحر می‌گریم

خبرت هست که من از دستت

می‌زنم دست به سر می‌گریم

آن کمر از کمر افکند مرا

اکثر از درد کمر می‌گریم

تا چه پیش آ»ده دل را امروز

که ز دیروز بتر می‌گریم

قدری رحم کنی بر حالم

گر بدانی چقدر می‌گریم

دل من خوی تو بی‌درد گرفت

سر کند خنده اگر می‌گریم

دارم از گریه چه‌سان چشم اثر

من که بر مرگ اثر می‌گریم

از خیال لب و دندان کسی

چقدر لعل و گهر می‌گریم

قرهٔالعین من ای یوسف حسن

رفته‌ای تا ز نظر می‌گریم

شور اشکم ز لب شیرین است

طفلم از ذوق شکر می‌گریم

آستین دور بدار از چشمم

باخبر باش شرر می‌گریم

واقف از یاد عقیق لب یار

چقدر خون جگر می‌گریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۱آزرده ز کوی یار رفتم
  2. شمارهٔ ۶۴۲نی به خواب آسوده گردد نی به بیداری دلم
  3. شمارهٔ ۶۴۳به حال من نپردازی چه ‌سازم
  4. شمارهٔ ۶۴۴به اشک شام و به آه سحر چه چاره کنم
  5. شمارهٔ ۶۴۵ز کوی او سفر کردیم و رفتیم
  6. شمارهٔ ۶۴۶منم آن خسته که از درد محابا نکنم
  7. شمارهٔ ۶۴۷چون تار ساز هر چند ما زار می‌نماییم
  8. شمارهٔ ۶۴۸تو را من باوفا دانسته بودم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.