پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۲

نی به خواب آسوده گردد نی به بیداری دلم

کرده پیدا اضطراب عشق پنداری دلم

فصل گل آمد که تا از یاد ایام وصال

سر کند در سینه چون مرغ قفس زاری دلم

نام شمع و گل به پیش من مبر ای همنشین

داغ گردیدست از خوبان بازاری دلم

ظاهراً زنجیر زلفی بهر من آماده شد

در بر من می‌زند فال گرفتاری دلم

با غم هجران نگردید است رو با رو هنوز

غائبانه می‌زند لاف جگرداری دلم

بخیه و مرهم چه‌کار آید مرا ای همدمان

خورده از مژگان شوخی خنجر کاری دلم

جنس غم گر از کسادی‌ها نمی‌ارزد به هیچ

می‌کند واقف به نقد جان خریداری دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۴به اشک شام و به آه سحر چه چاره کنم
  2. شمارهٔ ۶۴۵ز کوی او سفر کردیم و رفتیم
  3. شمارهٔ ۶۴۶منم آن خسته که از درد محابا نکنم
  4. شمارهٔ ۶۴۷چون تار ساز هر چند ما زار می‌نماییم
  5. شمارهٔ ۶۴۸تو را من باوفا دانسته بودم
  6. شمارهٔ ۶۴۹چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم
  7. شمارهٔ ۶۵۰احوال خراب می نویسم
  8. شمارهٔ ۶۵۱به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.