پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۰

تا سیم‌بری به هم رسانم

رفتم که زری به هم رسانم

لخت جگری به هم رسانم

برگ سفری به هم رسانم

گر تو دگری به هم رساندی

من هم دگری به هم رسانم

فریادکنان روم به هر سو

تا دادگری به هم رسانم

ناصح سر حرف وا مکن باش

تا گوش کری به هم رسانم

ای ناله مکن شتاب صیری

تا من اثری به هم رسانم

داغم مکن ای فرق رحمی

تا من جگری به هم رسانم

گه در کنعان گهی به مصرم

تا خوش پسری به هم رسانم

تا ذوق کنم به سنگ طفلان

شوریده‌سری به هم رسانم

می‌گردم کو به کو درین شهر

کز دل خبری به هم رسانم

رفتم به تلاش درد واقف

شاید قدری به هم رسانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۲به نازی من آن خاک پا می‌فروشم
  2. شمارهٔ ۶۳۳تاب تیمار دل زار ندارم چه کنم
  3. شمارهٔ ۶۳۴بساط گریه خواهد کرد طی چشم
  4. شمارهٔ ۶۳۵فتادم بر دل دل خانهٔ یار است می‌دانم
  5. شمارهٔ ۶۳۶دلم به زلف کسی مبتلاست من چه کنم
  6. شمارهٔ ۶۳۷یار ناپایدار را چه کنم
  7. شمارهٔ ۶۳۸گر رسم روزی به دلداری که می‌خواهد دلم
  8. شمارهٔ ۶۳۹هر دم از درد دگر می‌گریم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.