پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۹

از چشم کینه‌جوی تو مشکل که جان برم

کس جان نبرده است ازو من چه‌سان برم

گویند هست در عدم‌آباد راحتی

آه آن زمان که درد تو من از جهان برم

ظلم این قدر به‌جان من ناتوان مکن

مپسند کز تو شکوه بر آسمان برم

خواهم که شکوه سر کنم از جور روزگار

با این بهانه نام تو هم در میان برم

آن عندلیب خانه‌خرایم که جای گل

آتش برای سوختن آشیان برم

بلبل اگر رفیق شود یک سحر به من

نالم چنان که هوش تو ای باغبان برم

واقف کجا و وصل تو ای مه‌جبین کجا

حاشا که من به طالع او این گمان برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۱دل را اگر به ناله‌کشیدن درآورم
  2. شمارهٔ ۶۳۲به نازی من آن خاک پا می‌فروشم
  3. شمارهٔ ۶۳۳تاب تیمار دل زار ندارم چه کنم
  4. شمارهٔ ۶۳۴بساط گریه خواهد کرد طی چشم
  5. شمارهٔ ۶۳۵فتادم بر دل دل خانهٔ یار است می‌دانم
  6. شمارهٔ ۶۳۶دلم به زلف کسی مبتلاست من چه کنم
  7. شمارهٔ ۶۳۷یار ناپایدار را چه کنم
  8. شمارهٔ ۶۳۸گر رسم روزی به دلداری که می‌خواهد دلم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.