پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۸

داغی ز تو یادگار دارم

با لاله و گل چه کار دارم

با سرو تقابلی بلندی

از دولت قد یار دارم

گر دولت عشق نقد داغست

من دولت بی‌شمار دارم

چشمی که به خواب دیدم امشب

کامروز بلا خمار دارم

حسن نمکین من کجایی

نذر تو دل فگار دارم

جانا کمک وصال بفرست

با هجر تو کارزار دارم

امید رفو گسسته گردید

پیراهن تار تار دارم

عشقی که به قید نام و ننگ است

زان عشق حقیر عار دارم

آن روز که با تو چهره گردید

ز آیینه به دل غبار دارم

هر جور و جفا که بود کردی

گر می‌کشی انتظار دارم

از بس که فریب خوردم از یار

در وصلم و انتظار دارم

غیر از غم یار نیست واقف

یاری که درین دیار دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۰تا سیم‌بری به هم رسانم
  2. شمارهٔ ۶۳۱دل را اگر به ناله‌کشیدن درآورم
  3. شمارهٔ ۶۳۲به نازی من آن خاک پا می‌فروشم
  4. شمارهٔ ۶۳۳تاب تیمار دل زار ندارم چه کنم
  5. شمارهٔ ۶۳۴بساط گریه خواهد کرد طی چشم
  6. شمارهٔ ۶۳۵فتادم بر دل دل خانهٔ یار است می‌دانم
  7. شمارهٔ ۶۳۶دلم به زلف کسی مبتلاست من چه کنم
  8. شمارهٔ ۶۳۷یار ناپایدار را چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.