پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۹

دل بردی و چه‌ها که نکردی به جان دل

واپس بده دلم تو نه ای قدردان دل

زان دم که گشته است غمت میهمان دل

جای نمی‌روم دگر از آستان دل

آن جورها که می‌کنی اکنون به جان دل

هرگز نبود جان کسی در گمان دل

از پهلویش خدنگ بلا را هدف شدم

یارب که از زمانه برافتد نشان دل

از من بپرس حال مرا از دلم مپرس

بیگانهٔ دلی تو چه دانی زبان دل

بر زلفش ای نسیم به‌آهستگی گذر

ویران مکن نشیمن جان آشیان دل

او می‌رود سوار و رقیب است در رکاب

نتوان نگاه داشتن اکنون عنان دل

نقدیست سکه‌دار وفا کامل‌العیار

در کورهٔ جفا چه کنی امتحان دل

جانان گرت خیال خریداری وفاست

زین نو نیست جنس بسی در دکان دل

دلدار در دلست خبر می‌کنم تو را

واقف مرو به‌جای دگر ز آستان دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۱از جنگ تو شدم من دل‌تنگ منفعل
  2. شمارهٔ ۶۲۲از بس به راه شوق تو شد بی‌قرار دل
  3. شمارهٔ ۶۲۳خواهم شود از پیچ و خم زلف رها دل
  4. شمارهٔ ۶۲۴از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم
  5. شمارهٔ ۶۲۵ز گلزار تمنا حسرت بسیار می‌آرم
  6. شمارهٔ ۶۲۶تا به آن سرو ناز دل بستم
  7. شمارهٔ ۶۲۷درد دلی به پیش تو اظهار می‌کنم
  8. شمارهٔ ۶۲۸داغی ز تو یادگار دارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.