پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۰

ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل

نرسیده است به گوش تو مگر زاری دل

حق همسایه فراموش نمی‌باید کرد

ای جگر خون شو و در گریه بده یاری دل

می‌دهم یاد به مرغان قفس شیون را

سر کنم ناله چو از درد گرفتاری دل

کس نیاورد نشان از دل گم‌گشتهٔ من

جان برآید مگر اکنون به طلبکاری دل

تو نداری غم دل لیک خیال تو ز لطف

هست هر لحظه نهان از تو به غم‌خواری دل

کس جگرگوشهٔ خود را نفروشد به رضا

زور حسنت شده باعث به خریداری دل

دارد آن طرهٔ طرار سر دل‌بردن

آه تا چند توان کرد خبرداری دل

کوه غم در نظرت چون پر کاه است سبک

چه کنم پیش تو اظهار گران‌باری دل

خواب از چشم تو چو آیینه گردد سفری

گویم ار پیش تو افسانهٔ بیداری دل

تیر غم بر دل عاشق ز درون می‌آید

هست بی‌فایده ای سینه سپرداری دل

من دیوانه بر آن زلف چه‌ها می‌لرزم

ترسم از هم گسلد سلسلهٔ تاری دل

تا شبی دولت دیدار تو بینم در خواب

از خدا می‌طلبم دولت بیداری دل

گرچه از تشنگی‌ام جان به لب آمد واقف

صبر کردم ز عقیقش به جگرداری دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۲از بس به راه شوق تو شد بی‌قرار دل
  2. شمارهٔ ۶۲۳خواهم شود از پیچ و خم زلف رها دل
  3. شمارهٔ ۶۲۴از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم
  4. شمارهٔ ۶۲۵ز گلزار تمنا حسرت بسیار می‌آرم
  5. شمارهٔ ۶۲۶تا به آن سرو ناز دل بستم
  6. شمارهٔ ۶۲۷درد دلی به پیش تو اظهار می‌کنم
  7. شمارهٔ ۶۲۸داغی ز تو یادگار دارم
  8. شمارهٔ ۶۲۹از چشم کینه‌جوی تو مشکل که جان برم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.