پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

از بس به راه شوق تو شد بی‌قرار دل

می‌افتدم قدم به قدم از کنار دل

چشم بد از تو دور که از روی و موی توست

حیران هزار دیده پریشان هزار دل

شرمی بکن که جور و جفایت ز حد گذشت

تا کی شود ز مهر و وفا شرمسار دل

از خویش رفت ز آمد پیغام یار دل

دیوانه گشت باز به بوی بهار دل

عمری نشست چشم به راهت نیامدی

برخاست عاقبت ز ره انتظار دل

بی‌اختیار دست ز دل باز داشتم

(افتادگی دارد) ار دل

روزی که یک دو قطرهٔ خون را دریغ داشت

ما را شب فراق نیامد به کار دل

دل در دیار یار نیرزد به هیچ هم

زان برگفته‌ایم ز یار و دیار دل

خوبان روزگار ندانند قدر دل

نتوان ز دست داد درین روزگار دل

بی‌قدرتر ز مهرهٔ گل شد به چشم تو

بوداست جان من گهر شاهوار دل

تا دید روی عشق دلم در بلا فتاد

واقف به این بلا ز کجا شد دوچار دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم
  2. شمارهٔ ۶۲۵ز گلزار تمنا حسرت بسیار می‌آرم
  3. شمارهٔ ۶۲۶تا به آن سرو ناز دل بستم
  4. شمارهٔ ۶۲۷درد دلی به پیش تو اظهار می‌کنم
  5. شمارهٔ ۶۲۸داغی ز تو یادگار دارم
  6. شمارهٔ ۶۲۹از چشم کینه‌جوی تو مشکل که جان برم
  7. شمارهٔ ۶۳۰تا سیم‌بری به هم رسانم
  8. شمارهٔ ۶۳۱دل را اگر به ناله‌کشیدن درآورم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.