پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۱

از جنگ تو شدم من دل‌تنگ منفعل

صلحی بکن کنون که شود جنگ منفعل

شرمنده شو ز خود که به این سیم‌پیکری

داری دلی که هست ازو سنگ منفعل

بر اشک سرخ گونهٔ زارم نظر نکرد

گشتیم پیش یار به هر رنگ منفعل

هر خس شکفته است چو گل در حریم او

من مانده غنچه‌سان به دل تنگ منفعل

دارم به پشت خم بر آن یار دلنواز

آن زار نالی که شود چنگ منفعل

واقف شب گذشته ز آهنگ ناله‌ات

تا صبح بود مرغ شب‌آهنگ منفعل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۳خواهم شود از پیچ و خم زلف رها دل
  2. شمارهٔ ۶۲۴از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم
  3. شمارهٔ ۶۲۵ز گلزار تمنا حسرت بسیار می‌آرم
  4. شمارهٔ ۶۲۶تا به آن سرو ناز دل بستم
  5. شمارهٔ ۶۲۷درد دلی به پیش تو اظهار می‌کنم
  6. شمارهٔ ۶۲۸داغی ز تو یادگار دارم
  7. شمارهٔ ۶۲۹از چشم کینه‌جوی تو مشکل که جان برم
  8. شمارهٔ ۶۳۰تا سیم‌بری به هم رسانم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.