پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

ربودی جان من زین دل ازان دل

چه خواهی کرد آخر یک جهان دل

به کویش می‌رود از من نهان دل

مرا دشمن ز جان شد دوستان دل

به کوی یار بنگر یک جهان دل

فتاده از زمین تا آسمان دل

چه سازد گر نسازد با جفایت

ستم‌کش دل زبون دل بی‌زبان دل

دلش سنگین و چشمش سخت خون‌ریز

خداحافظ ازان چشم و ازان دل

بود سرگشتهٔ یادت چو تسبیح

به صحرای طلب یک کاروان دل

دل از من کندی و دادی به اغیار

عبث بهر تو عمری کند جان دل

گرفتم دل گرفتم زود لیکن

به من کی می‌گذارد دلستان دل

من از وی داد خود را می‌ستانم

اگر واقف نبودی در میان دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹دل بردی و چه‌ها که نکردی به جان دل
  2. شمارهٔ ۶۲۰ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل
  3. شمارهٔ ۶۲۱از جنگ تو شدم من دل‌تنگ منفعل
  4. شمارهٔ ۶۲۲از بس به راه شوق تو شد بی‌قرار دل
  5. شمارهٔ ۶۲۳خواهم شود از پیچ و خم زلف رها دل
  6. شمارهٔ ۶۲۴از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم
  7. شمارهٔ ۶۲۵ز گلزار تمنا حسرت بسیار می‌آرم
  8. شمارهٔ ۶۲۶تا به آن سرو ناز دل بستم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.