پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۱

ز شیون دل غنچه آزرد بلبل

مگر بوی از درد من برد بلبل

به یادت سحر در چمن ناله کردم

به دردی که افسرد گل مرد بلبل

به گلشن گلی زیب دستار کردم

قیامت مرا بر سر آورد بلبل

فکندم ز سر زود گل را وگرنه

ز شیون مرا مغز می‌خورد بلبل

بهار است و شوری درین گلستان نیست

چه افتاد یا رب مگر مرد بلبل

تو را در چمن دید و بهر خوش آ»د

به منقار پیشت گل آورد بلبل

بر همنوایان گلزار واقف

ز من ارمغان این غزل برد بلبل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۳بس که رفت از پی تو صد جا دل
  2. شمارهٔ ۶۱۴گوش مردم کراست و ذه کلیل
  3. شمارهٔ ۶۱۵به داغ حسرت آن آتشین لعل
  4. شمارهٔ ۶۱۶یار طناز وای بر من و دل
  5. شمارهٔ ۶۱۷ربودی جان من زین دل ازان دل
  6. شمارهٔ ۶۱۸زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل
  7. شمارهٔ ۶۱۹دل بردی و چه‌ها که نکردی به جان دل
  8. شمارهٔ ۶۲۰ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.