پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

گوش مردم کراست و ذه کلیل

عبث اجمال خود مکن تفصیل

باز شد بس که زندگی بی تو

نفسی می‌کشم به جرثقیل

رنگ عشرت ز آسمان مطلب

کس نخورداست باده از خم نیل

شکوهٔ زلف یار کوته کن

زانکه لاطایل است این تطویل

هر کجا گفت اشک می‌بارد

چشم من ابر و عشق میکائیل

هر سری نیست لایق داغت

که بهر گل نمی‌رسد اکلیل

همدم کس مباد درد فراق

روح را می‌کند به دم تحلیل

فارغ از قیل و قال می‌گردی

گر کنی علم خاموشی تحصیل

پرتوی از جمال شاهد غیب

نتوان دید جز به سعی جمیل

دست از خود بشو و حاضر شو

عشق گسترده‌است خوان خلیل

از برای جواب مدعیان

دل به بزمش گذاشتیم وکیل

گرم رو باش در طریق فنا

نیست خود شمع بیش از یک میل

بی تو از بس به حالت مرگم

می‌کشم انتظار عزرائیل

سخنی چند گفتنی دارم

باش در کشتنم مکن تعجیل

بر مزارم که مرده‌ام ز خمار

شیشهٔ باده می‌سزد قندیل

نوبت ماست حالیا واقف

همرهان کوفتند طبل رحیل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶یار طناز وای بر من و دل
  2. شمارهٔ ۶۱۷ربودی جان من زین دل ازان دل
  3. شمارهٔ ۶۱۸زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل
  4. شمارهٔ ۶۱۹دل بردی و چه‌ها که نکردی به جان دل
  5. شمارهٔ ۶۲۰ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل
  6. شمارهٔ ۶۲۱از جنگ تو شدم من دل‌تنگ منفعل
  7. شمارهٔ ۶۲۲از بس به راه شوق تو شد بی‌قرار دل
  8. شمارهٔ ۶۲۳خواهم شود از پیچ و خم زلف رها دل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.