پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۳

بس که رفت از پی تو صد جا دل

کو به کو شد خراب و رسوا دل

درد او را مگر علاج کند

می‌فرستم بر مسیحا دل

با دلم کرد آنچه نتوان کرد

ناخداترس شوخ ترسا دل

سخت کاریست عشق همچو تویی

می‌تراشم ز سنگ خارا دل

یار پیکان کشید از بر من

آه در سینه ماند تنها دل

جان من در دلم بیا و ببین

که چه‌ها می‌کند غمت با دل

خبر از مرگ آرزو ندهید

نوحه برپا کند مبادا دل

مفت دادیم به شهر از دستش

جسته بودم مگر ز صحرا دل

غمگساران گریختند از من

پهلویم کس نماند الا دل

گریه واقف پی هلاک من است

افکنم بعد ازین به دریا دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۵به داغ حسرت آن آتشین لعل
  2. شمارهٔ ۶۱۶یار طناز وای بر من و دل
  3. شمارهٔ ۶۱۷ربودی جان من زین دل ازان دل
  4. شمارهٔ ۶۱۸زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل
  5. شمارهٔ ۶۱۹دل بردی و چه‌ها که نکردی به جان دل
  6. شمارهٔ ۶۲۰ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل
  7. شمارهٔ ۶۲۱از جنگ تو شدم من دل‌تنگ منفعل
  8. شمارهٔ ۶۲۲از بس به راه شوق تو شد بی‌قرار دل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.