پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۲

بس که نگذاشته شرم رخ او رنگ به گل

نکند مرغ گلستان نظر از ننگ به گل

غنچه خواهد شدن از تنگدلی آخرکار

گر چنین کار بگیرد رخ او تنگ به گل

در حضور تو کند فاخته تشنیع به سرو

بلبل از بال زند پیش تو سر چنگ به گل

سر کند چون تو به گلزار درآیی ای سرو

بر سر گوشهٔ دستار تو گل جنگ به گل

بندهٔ نازکی طبع تو گردم که بود

گل‌زدن بر تو گران چون زدن سنگ به گل

به چمن رفتی و از بهر زر نذرانه

عندلیب آمد و آویخت چو سرهنگ به گل

واقف ار گوش کند این غزل رنگینت

نکند مرغ گلستان نظر از ننگ به گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۴گوش مردم کراست و ذه کلیل
  2. شمارهٔ ۶۱۵به داغ حسرت آن آتشین لعل
  3. شمارهٔ ۶۱۶یار طناز وای بر من و دل
  4. شمارهٔ ۶۱۷ربودی جان من زین دل ازان دل
  5. شمارهٔ ۶۱۸زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل
  6. شمارهٔ ۶۱۹دل بردی و چه‌ها که نکردی به جان دل
  7. شمارهٔ ۶۲۰ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل
  8. شمارهٔ ۶۲۱از جنگ تو شدم من دل‌تنگ منفعل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.