پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۲

چون شاخ‌های درختی که شد ز سرما خشک

ز آه سرد مرا گشته جمله اعضا خشک

نداشت حرمت دامان پاک یوسف را

ندانم از چه نشد پنجهٔ زلیخا خشک

شراب خرمی ای گل که ریخت در جامت

درین چمن که بود سبزه همچو مینا خشک

عجب مدار اگر از سموم نالهٔ من

شود چو پیکر مجنون درخت صحرا خشک

بران ورق که نویسم حدیث دیدهٔ تر

در آفتاب قیامت نگردد اصلاً خشک

نمانده قطرهٔ اشکی به دیده از تف آه

قیامت است تو گویی که گشته دریا خشک

دگر مدار ز من چشم شعر تر واقف

دماغ من شده از فکرهای بیجا خشک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۴روز ازل که گشت غمت آشنای دل
  2. شمارهٔ ۶۰۵هرچند که با من است این دل
  3. شمارهٔ ۶۰۶کی درد به افسانه و افسون رود از دل
  4. شمارهٔ ۶۰۷می‌روم هر سو دوان از دست دل
  5. شمارهٔ ۶۰۸گر گوش کنی ترانهٔ دل
  6. شمارهٔ ۶۰۹زمین برد آن دو چشم سرمه‌سا دل
  7. شمارهٔ ۶۱۰کرده اظهار غمم پیش تو صدبار خجل
  8. شمارهٔ ۶۱۱ز شیون دل غنچه آزرد بلبل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.