پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۳

بر کمر توشه از لخت جگر دارد اشک

سفر کوی که یا رب به نظر دارد اشک

قطرهٔ آب بود در نظر بی‌دردان

لیک در دیدهٔ ما قدر گهر دارد اشک

هست امروز به رنگی که ندیدم زین پیش

از دل خون‌شده شاید که خبر دارد اشک

نیست معلوم به یاد نمکین خندهٔ کیست

واقف این شور غریبی که به سر دارد اشک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۵هرچند که با من است این دل
  2. شمارهٔ ۶۰۶کی درد به افسانه و افسون رود از دل
  3. شمارهٔ ۶۰۷می‌روم هر سو دوان از دست دل
  4. شمارهٔ ۶۰۸گر گوش کنی ترانهٔ دل
  5. شمارهٔ ۶۰۹زمین برد آن دو چشم سرمه‌سا دل
  6. شمارهٔ ۶۱۰کرده اظهار غمم پیش تو صدبار خجل
  7. شمارهٔ ۶۱۱ز شیون دل غنچه آزرد بلبل
  8. شمارهٔ ۶۱۲بس که نگذاشته شرم رخ او رنگ به گل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.