پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۹

زمین برد آن دو چشم سرمه‌سا دل

؟؟ میل افتاد آه ازمن جدا دل

به داغ و درد و غم شد آشنا دل

خوشا دل مرحبا دل حبذا دل

ندارم عقدهٔ مشکل سوا دل

برم پیش شه مشکل‌گشا دل

سرت گردم به این کم‌التفاتی

چرا بسیار می‌خواهد تو را دل

جوابش چیست فردا جامهٔ؟؟؟

گر آویزد به دامان شما دل

دگر ای دیده اشک آهسته می‌ریز

مبادا بشنود این ماجرا دل

به خونش می‌کند هر لحظه بازی

نمی‌دانم چه دارد دیده با دل

دگر مشکل که بینم در کنارش

که با دریای غم شد آشنا دل

الهی خانهٔ هجران سیه باد

کزو شد بی‌چراغ از دیده تا دل

کجا بگریزد از جورو جفایت

غلام حضرت مهر و وفا دل

به هیچ افسانه و افسون نشد نرم

ندانم در برت سنگ است یا دل

من و تو گر ز هم دوریم غم نیست

که از دل راه نزدیکست تا دل

بلای همچو عشقم بر سر آورد

چه می‌خواهد ز جانم ای خدا دل

به کوی او قدم فهمیده بگذار

که افتادست آنجا جابه‌جا دل

به استقبال تیرش یک سر تیر

رود از سینه بیرون پیشوا دل

ز بی‌قدری درین بازار واقف

نمی‌گیرد کسی از دست ما دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۱ز شیون دل غنچه آزرد بلبل
  2. شمارهٔ ۶۱۲بس که نگذاشته شرم رخ او رنگ به گل
  3. شمارهٔ ۶۱۳بس که رفت از پی تو صد جا دل
  4. شمارهٔ ۶۱۴گوش مردم کراست و ذه کلیل
  5. شمارهٔ ۶۱۵به داغ حسرت آن آتشین لعل
  6. شمارهٔ ۶۱۶یار طناز وای بر من و دل
  7. شمارهٔ ۶۱۷ربودی جان من زین دل ازان دل
  8. شمارهٔ ۶۱۸زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.