پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

کی درد به افسانه و افسون رود از دل

هرگز نرود گر به مثل خون رود از دل

غم نیست گر از درد توام خون رود از دل

ترسم که به آن درد تو بیرون رود از دل

هرگاه کند گریه‌‌ام از یاد تو طوفان

سیحون ز جگر آید و حیجون رود از دل

ترسم چو به این حال مرا یار ببیند

غمگین رود از دیده و محزون رود از دل

آن را که به عشق من و حسنت نظر افتاد

لیلی رود از خاطر و مجنون رود از دل

در جان من آتش زده خوش غافلی ای شوخ

مگذار که این دود به گردون رود از دل

از باطن خم تا نرسد فیض یقینت

مشکل که تو را شک چو فلاطون رود از دل

واقف به حضور تو چنان مضطرب افتد

کز بزم برون ناشده بیرون رود از دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۸گر گوش کنی ترانهٔ دل
  2. شمارهٔ ۶۰۹زمین برد آن دو چشم سرمه‌سا دل
  3. شمارهٔ ۶۱۰کرده اظهار غمم پیش تو صدبار خجل
  4. شمارهٔ ۶۱۱ز شیون دل غنچه آزرد بلبل
  5. شمارهٔ ۶۱۲بس که نگذاشته شرم رخ او رنگ به گل
  6. شمارهٔ ۶۱۳بس که رفت از پی تو صد جا دل
  7. شمارهٔ ۶۱۴گوش مردم کراست و ذه کلیل
  8. شمارهٔ ۶۱۵به داغ حسرت آن آتشین لعل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.