پرش به محتوای اصلی
سعیدا

سعیدا

غزلیات

۵۸۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت
  2. شمارهٔ ۱۸۲ ما را نمود روی وز ما رونما گرفت
  3. شمارهٔ ۱۸۳ در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت
  4. شمارهٔ ۱۸۴ دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۵ شوخ ما رسم قیل و قال گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۶ دل بسکه چشم شوخ تو را نام می‌گرفت
  7. شمارهٔ ۱۸۷ هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۱۸۸ دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفت
  9. شمارهٔ ۱۸۹ جوهر تیغی که من بر آن کمر می‌بینمت
  10. شمارهٔ ۱۹۰ ز من جان خواست جانان گفتمش از جان به جان منت
  11. شمارهٔ ۱۹۱ چند ای عمامه داران بر سر دستار، بحث
  12. شمارهٔ ۱۹۲ خلقی که می کنند به آب مدام بحث
  13. شمارهٔ ۱۹۳ مگذار در حریم خرابات، پای بحث
  14. شمارهٔ ۱۹۴ به بستن کمرش نیست آن میان باعث
  15. شمارهٔ ۱۹۵ خوشم به این مرض و انحراف طبع و مزاج
  16. شمارهٔ ۱۹۶ رفتم حباب وار ز خود در هوای موج
  17. شمارهٔ ۱۹۷ تا کرد آن پریرخ و نامهربان خروج
  18. شمارهٔ ۱۹۸ دور است و همین باغ و بهاری و دگر هیچ
  19. شمارهٔ ۱۹۹ از دم تیغ قضا شیر مکیده است صبح
  20. شمارهٔ ۲۰۰ دیدهٔ غفلت گشا دریاب فیض نور صبح
  21. شمارهٔ ۲۰۱ زینهار چون حباب مپرس از نشان صبح
  22. شمارهٔ ۲۰۲ هرگز ندیده ام گرهی بر جبین صبح
  23. شمارهٔ ۲۰۳ شکست رونق آیینه را صفای قدح
  24. شمارهٔ ۲۰۴ چو دید جسم مرا جای آرمیدن، روح
  25. شمارهٔ ۲۰۵ به گوش عرش ز حق می رسد به لفظ فصیح
  26. شمارهٔ ۲۰۶ مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
  27. شمارهٔ ۲۰۷ بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟
  28. شمارهٔ ۲۰۸ تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخ
  29. شمارهٔ ۲۰۹ ای خضر خو گرفته مذاقم به آب تلخ
  30. شمارهٔ ۲۱۰ مرا ز حلقهٔ آن دربه‌در پسند مباد
  31. شمارهٔ ۲۱۱ هر آن که روی تو را رنگ ارغوانی داد
  32. شمارهٔ ۲۱۲ شیخ گر از سنت و فرضانه می‌یابد مراد
  33. شمارهٔ ۲۱۳ به آن برچیده دامان تهمت خونم کجا افتد
  34. شمارهٔ ۲۱۴ سعیدا از شکست سنگ اثر در مومیا افتد
  35. شمارهٔ ۲۱۵ چون من بلندنظر گاه گاه می افتد
  36. شمارهٔ ۲۱۶ هر که را راه سخن وا شده موسی گردد
  37. شمارهٔ ۲۱۷ نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد
  38. شمارهٔ ۲۱۸ عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد
  39. شمارهٔ ۲۱۹ خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد
  40. شمارهٔ ۲۲۰ زمین از اشک سرگردان من گرداب می‌گردد
  41. شمارهٔ ۲۲۱ ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می‌گردد
  42. شمارهٔ ۲۲۲ چو از نور تجلی ساغری سرشار می‌گردد
  43. شمارهٔ ۲۲۳ چه شور است این که بر گرد سر مخمور می‌گردد
  44. شمارهٔ ۲۲۴ ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی‌گردد
  45. شمارهٔ ۲۲۵ در نظربازی من یار نهان می گردد
  46. شمارهٔ ۲۲۶ که طرف از این فلک فتنه بار می بندد
  47. شمارهٔ ۲۲۷ نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد
  48. شمارهٔ ۲۲۸ زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد
  49. شمارهٔ ۲۲۹ به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد
  50. شمارهٔ ۲۳۰ ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد
  51. شمارهٔ ۲۳۱ کسی ز سر میانش کجا خبر دارد
  52. شمارهٔ ۲۳۲ در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد
  53. شمارهٔ ۲۳۳ کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟
  54. شمارهٔ ۲۳۴ عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد
  55. شمارهٔ ۲۳۵ من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد
  57. شمارهٔ ۲۳۷ به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد
  58. شمارهٔ ۲۳۸ مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد
  59. شمارهٔ ۲۳۹ طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد
  60. شمارهٔ ۲۴۰ عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد

متن اشعار به نقل از گنجور.