پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

چو از نور تجلی ساغری سرشار می‌گردد

حباب‌آسا تهی از خود تمامی یار می‌گردد

به یاد تیغ آن ابرو بلندآوازه شد شعرم

چو حرف ماه نو در کوچه و بازار می‌گردد

وجودی را که باشد ذره‌ای از مهر او در بر

چو مهر عالم‌آرا جمله تن دیدار می‌گردد

مگر خواهد نمودن تیغ ابرو را نمی‌دانم

خیال [جان‌فشانی] بر سرم بسیار می‌گردد

نیفتد کار با ابنای عالم هیچ کافر را

که خضر از عمر جاویدان خود بیزار می‌گردد

کدامین خلوت از عمامه بهتر ای ریاپیشه

که مولانا عزیز از گوشهٔ دستار می‌گردد

شکستی ساغر ما را سعیدا گر خبر یابد

دهان شیشهٔ می دیدهٔ خونبار می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی‌گردد
  2. شمارهٔ ۲۲۵در نظربازی من یار نهان می گردد
  3. شمارهٔ ۲۲۶که طرف از این فلک فتنه بار می بندد
  4. شمارهٔ ۲۲۷نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد
  5. شمارهٔ ۲۲۸زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد
  6. شمارهٔ ۲۲۹به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد
  7. شمارهٔ ۲۳۰ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۱کسی ز سر میانش کجا خبر دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.