پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد

در آن صحرا که معموری نمی باشد صفا دارد

تهی چون شد ز خود نی زیر و بم را ساز می گردد

نوای عیش و عشرت را در این جا بینوا دارد

تسلی، ناشکیبایی، جفا، پیمان شکستن، عهد بربستن

چه گویم این جهان بی وفا با خود چها دارد

نه شادی دارد از بودن نه غم دارد ز نابودن

که در شهر تعلق پادشاهی را گدا دارد

تنی لاغر نه بردارد ز فرش هیچ کس منت

که از پهلوی خود با خویش، نقش بوریا دارد

ندیدم همچو دل کامل عیاری دوربین یاری

که از هر جا چو می پرسم جوابی آشنا دارد

سعیدا طبع وحشی سایهٔ دیوارکی خواهد

دل دیوانهٔ ما رم ز نقش بوریا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱کسی ز سر میانش کجا خبر دارد
  2. شمارهٔ ۲۳۲در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۳کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟
  4. شمارهٔ ۲۳۴عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد
  5. شمارهٔ ۲۳۵من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۶چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد
  7. شمارهٔ ۲۳۷به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۸مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.