پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد

که جای مغز جسم من نمک در استخوان دارد

چسان مستور دارم عشق را واعظ مپوش از من

که حق را در مسلمانی مگر کافر نهان دارد

ز خواب غفلتم بیدار گردانید فریاد درا امشب

صدای اهل دل در گوش اهل ذوق جان دارد

چه غم دارد ز خیل آهوان، لیلی در این صحرا

چو مجنون ناله سوزد دردمندی را شبان دارد

چسان نسبت دهم پروانه را ای شمع با سوزت

تو آتش بر زبان داری و او آتش به جان دارد

نمی دانم سعیدا کین اخوان از چه رو باشد

که [گویی] [یوسفی] با خویشتن این کاروان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد
  2. شمارهٔ ۲۳۹طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد
  3. شمارهٔ ۲۴۰عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد
  4. شمارهٔ ۲۴۱گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۲چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۳مردی که در این ره، دل آگاه ندارد
  7. شمارهٔ ۲۴۴سفر هوشوران زود تمامی دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۵هر که دارد صنمی جور و جفایی دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.