پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد

که در زیر نگینش آسمانی با زمین دارد

نمی خواهم گهر زان بحر اگر بر روی آب آید

که هر دم از تنک ظرفیش چینی بر جبین دارد

مرا از خاک سر برداشتن زان خوش نمی آید

که هر چیزی که بالا می رود رو بر زمین دارد

هر آن کاو با تو بد گوید از او امید نیکی کن

که هر جا نیش زنبوری است با خود انگبین دارد

دلم از باغبان دهر منت برنمی تابد

که صد خرمن گل حسرت از آن رو دست چین دارد

زمین از دست چرخ بی مروت داغ ها گشته

که بحر اخضر افلاک موج آتشین دارد

سعیدا در خیال آن کمر چون موی می پیچد

ندارد گرچه تاب و طاقتی فکر متین دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴سفر هوشوران زود تمامی دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۵هر که دارد صنمی جور و جفایی دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۶سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد
  4. شمارهٔ ۲۴۷جهان تو را به سر انکسار می آرد
  5. شمارهٔ ۲۴۸صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد
  6. شمارهٔ ۲۴۹چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آرد
  7. شمارهٔ ۲۵۰ذکر تو هوش [و] فکر تو از خویش می برد
  8. شمارهٔ ۲۵۱در خاطری که آن بت عیار بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.