پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد

آفتاب از سر کوی تو خبر می آرد

دیگر از روز قیامت نهراسد هرگز

هر که با من شب هجری به سحر می آرد

می توان گفت دل آینه را از سنگ است

که به روی تو چنین تاب نظر می آرد

مزهٔ چاشنی لعل تو در کام خیال

داند آن کس که به صد خون جگر می آرد

مفلسی باعث تکمیل کسی می گردد

هر که بی زر چو شود رو به هنر می آرد

آسمان بوقلمون ساز اگر نیست چرا

هر زمان در نظرم رنگ دگر می آرد

فکر پاپوش چها گردن مردم خم کرد

چه بلاها به سر کوه، کمر می آرد

بینوایی است نوابخش سعیدا که درخت

برگ می ریزد و آن گاه ثمر می آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰ذکر تو هوش [و] فکر تو از خویش می برد
  2. شمارهٔ ۲۵۱در خاطری که آن بت عیار بگذرد
  3. شمارهٔ ۲۵۲آشکار ز نظر یار نهان می گذرد
  4. شمارهٔ ۲۵۳از یک نظر لطف که آن مهر لقا کرد
  5. شمارهٔ ۲۵۴رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۵نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۶نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد
  8. شمارهٔ ۲۵۷در سواد خط خوبان بسکه دل شبگیر کرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.