پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد

راه ناهموار هستی را به ما هموار کرد

غنچه شد آشفته و زاری کنان از خویش رفت

بسکه بلبل در گلستان ناله های زار کرد

خواب غفلت برده بود از هوش ما را لیک دوش

گفتگوی مردم چشم بتان بیدار کرد

سر دگر بیرون نیارد همچو گنج از زیر خاک

هر که عیب مفلسی ها را به ما اظهار کرد

بادهٔ شب برده بود از کار ما را لیک صبح

طرفه جام پر ز آب و آتشی در کار کرد

همچو خفاش از رخ خورشید تابان کور بود

عشق بازی های ما را آن که او انکار کرد

دست بی باکان سعیدا کی رسد بر دامنش

نازنینی را که عصمت گرد او دیوار کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸داغ را چون لاله اجزای بدن خواهیم کرد
  2. شمارهٔ ۲۵۹کام تا هست تو را کامروا نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۲۶۰خرمی ز این دو روزه جان نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۲۶۱دی صبا قصهٔ آن کاکل پیچان می کرد
  5. شمارهٔ ۲۶۲موج خیز گریهٔ ما چشم تر بار آورد
  6. شمارهٔ ۲۶۳نی همین در نی از آن لب ناله حسرت می‌خورد
  7. شمارهٔ ۲۶۴آنچه قسمت کرده هرکس روزی خود می‌خورد
  8. شمارهٔ ۲۶۵چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل می‌خورد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.