پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

دی صبا قصهٔ آن کاکل پیچان می کرد

جمع می کرد دل خلق و پریشان می کرد

نگهش هر دل آشفته که می برد از راه

می گرفتش خم زلف از ره و پنهان می کرد

سخت مشکل شده از دست خرد، کار مرا

کو می صاف که می آمد و آسان می کرد؟

سخن از معجزهٔ آن لب خندان چه کنم

سنگ را بی سخن آن لعل بدخشان می کرد

هر شمیمی که نسیم از ره او می آورد

می گرفتش گل و در چاک گریبان می کرد

در خرابات مغان هم دگر آن باده نماند

که دو جامش به صفت جانور انسان می کرد

خم نشین گشته فلاطون ز مسیحا پرسید

هر که دردِ ابدی داشت چه درمان می کرد

موج زد خاطر بحر و به نظر زود آمد

ورنه چشم گهرافشان تو طوفان می کرد

قابل فیض نبودیم سعیدا در اصل

لیکن آن مبدأ فیض از کرم احسان می کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳نی همین در نی از آن لب ناله حسرت می‌خورد
  2. شمارهٔ ۲۶۴آنچه قسمت کرده هرکس روزی خود می‌خورد
  3. شمارهٔ ۲۶۵چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل می‌خورد
  4. شمارهٔ ۲۶۶فیض از کوچهٔ معشوقه هوا می گیرد
  5. شمارهٔ ۲۶۷رخش روزی که طعن رنگ با لعل بدخشان زد
  6. شمارهٔ ۲۶۸همت چو دست گیرد رطل گران توان زد
  7. شمارهٔ ۲۶۹صدای خستگان جان و دل اندوهگین سوزد
  8. شمارهٔ ۲۷۰اگر تو را هوس آیینه دار برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.