پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

اگر تو را هوس آیینه دار برخیزد

غبار از آینه تا زنگبار برخیزد

اگر به قلب نظرهای آشنا تازی

هزار ساله ز دل ها غبار برخیزد

شبی که بر کف پایت شود حنابندان

نگار بسته ز دست بهار برخیزد

یکی شود به نظر دیگر آسمان و زمین

وگر ز سینه تو را خارخار برخیزد

به حیرتم که مبادا میان دیده و دل

ز ترکتازی جانان غبار برخیزد

چو جام باده درآید نمی دهد دستور

که کس ز بزم، بغیر از خمار برخیزد

چو مو ندیده اگر آتشی ز رخسارش

به پیچ و تاب چرا زلف یار برخیزد؟

دل شکستهٔ زلف تو را اگر بیند

فغان و درد ز دندان مار برخیزد

به پایداری یک حرف حق سر منصور

ز پا اگر فتد از پای دار برخیزد

دل شکسته سعیدا درست کی گردد؟

اگر برای مدد، روزگار برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲مجنون به گرد خیمهٔ لیلی نمی رسد
  2. شمارهٔ ۲۷۳تا چون نیم به لب، لب جانان نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۲۷۴خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشد
  4. شمارهٔ ۲۷۵رخ زرد عشقبازان چمن و بهار باشد
  5. شمارهٔ ۲۷۶شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد
  6. شمارهٔ ۲۷۷به ناز دل ز تو بردن خوش است خوش باشد
  7. شمارهٔ ۲۷۸مروت های گردون جور و احسانش ستم باشد
  8. شمارهٔ ۲۷۹مانند کوی جانان کوی دگر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.