پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی‌خیزد

صدای پای این سرکش ز چستی برنمی‌خیزد

دل اهل فنا جز خویشتن غیری نمی‌داند

که از آیینه نقش خودپرستی برنمی‌خیزد

مدان آشفتگان خاک، لب از خامشی بستند

فغان در گنبد گردون ز پستی برنمی‌خیزد

شکست دل برد بر اوج گردون نالهٔ دردت

که این جسم لطیف از تندرستی برنمی‌خیزد

غبار جسم خاکی را به آب چشم خود بنشان

که گر طوفان شود این گرد هستی برنمی‌خیزد

سعیدا را مگو دیگر برون شو از حریم دل

که این افتاده ز این در تا تو هستی برنمی‌خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳تا چون نیم به لب، لب جانان نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۲۷۴خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشد
  3. شمارهٔ ۲۷۵رخ زرد عشقبازان چمن و بهار باشد
  4. شمارهٔ ۲۷۶شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد
  5. شمارهٔ ۲۷۷به ناز دل ز تو بردن خوش است خوش باشد
  6. شمارهٔ ۲۷۸مروت های گردون جور و احسانش ستم باشد
  7. شمارهٔ ۲۷۹مانند کوی جانان کوی دگر نباشد
  8. شمارهٔ ۲۸۰اگر آن مه برآید صبح صادق، شام من باشد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.