پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشد

غبار جادهٔ کویش به چشمم توتیا باشد

دلا از ناتوانی دل مزن در جادهٔ مقصد

مگر سنگ ره مطلوب سنگ کهربا باشد

چه غم از انقلاب دور عارف را که می داند

غبار حادثات چرخ، گرد آسیا باشد

ز عقبا هم گذشتم بسکه از دنیا جفا دیدم

که عقبا هم مبادا همچو دنیا بی وفا باشد

توان شد هم عنان عشق تا کوی فنا امشب

اگر چون شمع، سیل اشک با ما رهنما باشد

نه بردارند دست از دامن افتادگی هرگز

اگر دانند مردم خاکساری کیمیا باشد

سرور غافل از الوان نعمت هاست در عالم

که ذوق کودکان در عید از رنگ حنا باشد

نه خوف غرق گشتن دارد و نی بیم سرگشتن

خوشا آن کس که در این بحر خونین با خدا باشد

سعیدا آشنای ما تواند شد کسی یک دم

که چون ما در طریق ما به خود ناآشنا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد
  2. شمارهٔ ۲۷۷به ناز دل ز تو بردن خوش است خوش باشد
  3. شمارهٔ ۲۷۸مروت های گردون جور و احسانش ستم باشد
  4. شمارهٔ ۲۷۹مانند کوی جانان کوی دگر نباشد
  5. شمارهٔ ۲۸۰اگر آن مه برآید صبح صادق، شام من باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۱هر آن تنی که گرفتار پیرهن باشد
  7. شمارهٔ ۲۸۲می تلخ و چمن پرگل، ساقی نمکین باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۳سیلی که در این راه گذر داشته باشد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.