پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

خرمی ز این دو روزه جان نتوان کرد

خواب در راه کاروان نتوان کرد

چه بنا مانده ای به جد و به اب

تکیه بر تل استخوان نتوان کرد

بسکه نازک فتاده طبع لطیفش

بوسه ای ز آن دهان گمان نتوان کرد

نیست جز او کسی و دادم از اوست

ستم از او به او بیان نتوان کرد

سخن خلق بر زبان نتوان راند

آتشین لقمه در دهان نتوان کرد

خود چو کوهی و حیرتی دارم

کمر از مو ز مو میان نتوان کرد

قشر بی مغز کس ندیده به عالم

هیچ کس را به [به بد گمان] نتوان کرد

نفی خود کن گرت هوای وجود است

که ثبوتش بغیر آن نتوان کرد

زاهدا رخت خویش بند ز مسجد

هیچ سودی در این دکان نتوان کرد

دلبری دارم و چه چاره کنم

که به تدبیر، مهربان نتوان کرد

در جهان طرح عیش نیست سعیدا

بر هوا رسم خانمان نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲موج خیز گریهٔ ما چشم تر بار آورد
  2. شمارهٔ ۲۶۳نی همین در نی از آن لب ناله حسرت می‌خورد
  3. شمارهٔ ۲۶۴آنچه قسمت کرده هرکس روزی خود می‌خورد
  4. شمارهٔ ۲۶۵چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل می‌خورد
  5. شمارهٔ ۲۶۶فیض از کوچهٔ معشوقه هوا می گیرد
  6. شمارهٔ ۲۶۷رخش روزی که طعن رنگ با لعل بدخشان زد
  7. شمارهٔ ۲۶۸همت چو دست گیرد رطل گران توان زد
  8. شمارهٔ ۲۶۹صدای خستگان جان و دل اندوهگین سوزد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.