پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

رخش روزی که طعن رنگ با لعل بدخشان زد

لبش هم حرف های سخت با یاقوت و مرجان زد

چه بدمست است چم او در این میخانهٔ عالم

که یک یک دوستان خویش را با تیر مژگان زد

از آن روزی که قسام ازل قسمت ادا می کرد

صلا رندان عالم را به حسن ماهرویان زد

ز فکر و ذکر شیطان کرد غافل اهل عالم را

چه شد یارب که این گم کرده طالع راه مایان زد

ز تشریفی که نامش نسبتی با زلف او دارد

سلیمان تخت و بخت خویش بر کوه ماران زد

گرفت آوازهٔ کوس مخالف طینتان دیگر

از آن روزی که گیتی نوبت شاه خراسان زد

گلستان را سراسر دید پیراهن قبا کرده

سعیدا هم به نیش خار چاکی بر گریبان زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹صدای خستگان جان و دل اندوهگین سوزد
  2. شمارهٔ ۲۷۰اگر تو را هوس آیینه دار برخیزد
  3. شمارهٔ ۲۷۱مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی‌خیزد
  4. شمارهٔ ۲۷۲مجنون به گرد خیمهٔ لیلی نمی رسد
  5. شمارهٔ ۲۷۳تا چون نیم به لب، لب جانان نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۲۷۴خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشد
  7. شمارهٔ ۲۷۵رخ زرد عشقبازان چمن و بهار باشد
  8. شمارهٔ ۲۷۶شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.