پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

همت چو دست گیرد رطل گران توان زد

دامن کشان ز عالم سر در جهان توان زد

گر شحنه آشکارا منع مدام کرده

با یار خوش عیاری می را نهان توان زد

بردار دست همت پا بر طلسم خود نه

باشد که پشت پایی بر این و آن توان زد

تیزی زدی و رفتی باز آمدی بر این ره

بر کشته باز تیغی از امتحان توان زد

خون جگر به شادی بی غم نمی توان خورد

جام نشاط [و] عشرت با میهمان توان زد

خوش گفته این غزل را حافظ به حق قرآن

«باشد که گوی عیسی در این میان توان زد»

بگذر ز جان سعیدا در راه فقر پا نه

شاید که پشت پایی بر این و آن توان زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰اگر تو را هوس آیینه دار برخیزد
  2. شمارهٔ ۲۷۱مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی‌خیزد
  3. شمارهٔ ۲۷۲مجنون به گرد خیمهٔ لیلی نمی رسد
  4. شمارهٔ ۲۷۳تا چون نیم به لب، لب جانان نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۲۷۴خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشد
  6. شمارهٔ ۲۷۵رخ زرد عشقبازان چمن و بهار باشد
  7. شمارهٔ ۲۷۶شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد
  8. شمارهٔ ۲۷۷به ناز دل ز تو بردن خوش است خوش باشد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.