پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آرد

تمام ناشده نازش [نیاز] می آرد

بغیر نخوت حج، حاجی بیابانگرد

دگر چه تحفه ز راه حجاز می آرد

در این سراچهٔ بازیچه، می ندانم کیست

که هر زمان ز خودم برده باز می آرد

چو در عرق گل رخسار شعله ریز شود

چو شمع، جان مرا در گداز می آرد

چه عشوه غمزه چه ناز و کرشمه از هر سو

جداجدا به دلم ترکتاز می آرد

نگاه چشم تو ما را به گفتگو آورد

که باده بر سر افشای راز می آرد

خیال قامت او چون رسد به یاد، مرا

پی کشیدن آه دراز می آرد

چه همت است سعیدا به عشق، بالا دست

که جغد می برد و شاهباز می آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱در خاطری که آن بت عیار بگذرد
  2. شمارهٔ ۲۵۲آشکار ز نظر یار نهان می گذرد
  3. شمارهٔ ۲۵۳از یک نظر لطف که آن مهر لقا کرد
  4. شمارهٔ ۲۵۴رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد
  5. شمارهٔ ۲۵۵نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۶نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۷در سواد خط خوبان بسکه دل شبگیر کرد
  8. شمارهٔ ۲۵۸داغ را چون لاله اجزای بدن خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.