پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

در خاطری که آن بت عیار بگذرد

تا خود چها زسینهٔ افگار بگذرد

دیگر سرشک من پی او گم نمی کند

یک بار گر به چشم گهربار بگذرد

اشک مرا به کشت رسان و روا مدار

این بحر موج خیز که بیکار بگذرد

غافل مشو ز دل که مبادا از این طریق

آن شوخ بی قرار به یکبار بگذرد

پاکم کن از ریا و خدایا روا مدار

تسبیح من ز رشتهٔ زنار بگذرد

آخر شود چو شمع دلیل شب وصال

در سینه ای که آه شرربار بگذرد

اهل کرم کسی است که در رهگذار دوست

چون چشم اشبکبار ز ایثار بگذرد

گیرایی عجوزهٔ دنیا ز ابلهی است

بردار دست خواهش و بگذار بگذرد

باور مکن که مالک دینار اگر بود

در این زمانه از سر دینار بگذرد

خوش آمده است مصرع صائب، سعید را

«کو سرگذشته ای که ز دستار بگذرد»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳از یک نظر لطف که آن مهر لقا کرد
  2. شمارهٔ ۲۵۴رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد
  3. شمارهٔ ۲۵۵نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد
  4. شمارهٔ ۲۵۶نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد
  5. شمارهٔ ۲۵۷در سواد خط خوبان بسکه دل شبگیر کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۸داغ را چون لاله اجزای بدن خواهیم کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۹کام تا هست تو را کامروا نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۲۶۰خرمی ز این دو روزه جان نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.