پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

سفر هوشوران زود تمامی دارد

باده کم نشئه چو افتد رگ خامی دارد

بادهٔ عشق بنوشید و مترسید که این

نه شرابی است که تا حشر تمامی دارد

زلف چون بند کند پای دلی در زنجیر

زینهارش که بگویید گرامی دارد

از برای مدد قافیه و حسن ردیف

هر زمان عرض به جامی و نظامی دارد

چه بلاها که سعیدا نکشیده است از او

باز در خدمت او قصد غلامی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد
  2. شمارهٔ ۲۴۷جهان تو را به سر انکسار می آرد
  3. شمارهٔ ۲۴۸صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد
  4. شمارهٔ ۲۴۹چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آرد
  5. شمارهٔ ۲۵۰ذکر تو هوش [و] فکر تو از خویش می برد
  6. شمارهٔ ۲۵۱در خاطری که آن بت عیار بگذرد
  7. شمارهٔ ۲۵۲آشکار ز نظر یار نهان می گذرد
  8. شمارهٔ ۲۵۳از یک نظر لطف که آن مهر لقا کرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.