پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

مردی که در این ره، دل آگاه ندارد

در منزل صاحبنظران راه ندارد

چون لاله به داغ تو کسی را که جگر سوخت

دیگر سر و برگ نفس و آه ندارد

آیین گدا را به توانگر چه مناسب

کیفیت بی قیدی ما شاه ندارد

سهل است گذشتن ز دو عالم که بگویند

این مفلس ما جز دل آگاه ندارد

بس سعی که دل کرد به سوی تو شتابد

لیکن چه کند همره و همراه ندارد

سر خم نکنم پیش کریمی که سعیدا

گه داشته باشد کرم و گاه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵هر که دارد صنمی جور و جفایی دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۶سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد
  3. شمارهٔ ۲۴۷جهان تو را به سر انکسار می آرد
  4. شمارهٔ ۲۴۸صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد
  5. شمارهٔ ۲۴۹چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آرد
  6. شمارهٔ ۲۵۰ذکر تو هوش [و] فکر تو از خویش می برد
  7. شمارهٔ ۲۵۱در خاطری که آن بت عیار بگذرد
  8. شمارهٔ ۲۵۲آشکار ز نظر یار نهان می گذرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.