پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد

امید دانهٔ گندم مگر از کهکشان دارد

چه گویم با چنان شوخی که در نظارهٔ اول

خدنگ ناز و چشم مست و تیغ بی امان دارد

به جان طور آتش از تجلای تو پیدا شد

ز دست توست هر داغی که در دل آسمان دارد

ز بیداد تو در پیش که گویم چون تو می دانی

دلم از خنجر ناز تو زخم بی نشان دارد

سعیدا هر کمالی را زوالی در کمین باشد

که هر سودی که ماه نو کند آخر زیان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد
  2. شمارهٔ ۲۴۰عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد
  3. شمارهٔ ۲۴۱گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد
  4. شمارهٔ ۲۴۲چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۳مردی که در این ره، دل آگاه ندارد
  6. شمارهٔ ۲۴۴سفر هوشوران زود تمامی دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۵هر که دارد صنمی جور و جفایی دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۶سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.