پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد

چه آتشی است که امشب دلم قرار ندارد

درست گویمت از دل مباد رنجه شوی

که این شکسته به پیش تو اعتبار ندارد

بیا که صحبت رندان مفرح افتاده است

هوای مشرب صافی دلان غبار ندارد

که راست فکر غم خاطر شکسته دلان

برای شیشهٔ ما سنگ، انتظار ندارد

به روز معرکهٔ عشق، کی بود منصور

سری که دست ارادت به پای دار ندارد

چه لذت است به آشفتگی نمی دانم

کدام غنچه که در سینه خارخار ندارد

بیا و دست به خون سعید رنگین کن

که رنگ خون شهید تو را بهار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد
  2. شمارهٔ ۲۴۱گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۲چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد
  4. شمارهٔ ۲۴۳مردی که در این ره، دل آگاه ندارد
  5. شمارهٔ ۲۴۴سفر هوشوران زود تمامی دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۵هر که دارد صنمی جور و جفایی دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۶سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد
  8. شمارهٔ ۲۴۷جهان تو را به سر انکسار می آرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.