پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد

این حرف پریشان شده تعبیر ندارد

از بسکه اساسش ز ته کار خراب است

ویرانهٔ ما طاقت تعمیر ندارد

ابروی تو خوش سخت کمانی است که چون او

در معرکهٔ حادثه تقدیر ندارد

شب روز چسان کرد به این سرد دمی صبح

این تازه جوان گر نفس پیر ندارد

آهی به کف آرید که کاری نتواند

مردی که در این معرکه شمشیر ندارد

ای آینه خوش باش که چو عکس جمالش

مانی به طربخانهٔ تصویر ندارد

رندی که کشد باده و مستی کند افشا

از پیر مغان رخصت تکبیر ندارد

در شرع جنون هر چه دلت خواست میندیش

کاین قاضی ما حکم به تکفیر ندارد

مست است ز بس محتسب از دیدن چشمت

مستان تو را طاقت تعذیر ندارد

احوال جهان را ز سعیدا تو چه پرسی

این خواب گران حاجت تعبیر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۳مردی که در این ره، دل آگاه ندارد
  3. شمارهٔ ۲۴۴سفر هوشوران زود تمامی دارد
  4. شمارهٔ ۲۴۵هر که دارد صنمی جور و جفایی دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۶سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد
  6. شمارهٔ ۲۴۷جهان تو را به سر انکسار می آرد
  7. شمارهٔ ۲۴۸صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد
  8. شمارهٔ ۲۴۹چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آرد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.