پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟

ما در دل شب دیدیم فیضی که سحر دارد

حسن کرمش ظاهر در صورت عصیان شد

از ابر عیان دیدیم فیضی که قمر دارد

جز بخل و حسد چیزی سرمایهٔ مردم نیست

عیب است در این عالم آن کس که هنر دارد

هستی به چه می ماند در نشئهٔ این عالم

بحری است حبابی را پوشیده به بر دارد

لخت جگری ای دل با اشک روان می کن

زادی به رهش باید چون رو به سفر دارد

بر دیدهٔ مهرویان ای دل چه شوی حیران

دزدیده ز هر چشمی او با تو نظر دارد

حق را به لباس حق دیدن نبود کاری

در صورت باطل ها سیران دگر دارد

جز حق سخنی دیگر بالا نکنی ای دل

حق چون سر منصورت بر دار اگر دارد

عمری است روان دارد خونابه ز راه چشم

تا سرو قد او را دل تازه و تر دارد

فردا که خرام آرد آن قامت سرو ای دل

از خاک سعیدا را آن روز که بردارد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد
  2. شمارهٔ ۲۳۶چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۷به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۸مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد
  5. شمارهٔ ۲۳۹طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد
  6. شمارهٔ ۲۴۰عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد
  7. شمارهٔ ۲۴۱گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۲چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.