پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد

خوشا آن کس که نم در چشم و آهی در جگر دارد

طریق خودنمایی نیست در آیین درویشی

کلاه فقر را پوشد کسی کاو ترک سر دارد

جهان را هر زمان تغییر اوضاع است در باطن

که دریا در حقیقت هر نفس موج دگر دارد

کسی از چاپلوسی دلنشین ما نمی گردد

که در مجلس مگس هم دست بر بالای سر دارد

تو را در دل هزار امید و گویی طالب اویم

برو ای مرغ زیرک عاشقی کار دگر دارد

ز بس اهل جهان فکر حیات خویشتن دارند

غم مردن سعیدا بهر مردم بیشتر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد
  2. شمارهٔ ۲۳۵من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۶چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۷به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد
  5. شمارهٔ ۲۳۸مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد
  6. شمارهٔ ۲۳۹طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد
  7. شمارهٔ ۲۴۰عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد
  8. شمارهٔ ۲۴۱گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.