پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

کسی ز سر میانش کجا خبر دارد

به غیر بهله که دستی در آن کمر دارد

اگرچه تا حرم وصل کعبه راه خوشی است

ولی ز میکده عارف ره دگر دارد

مرا بجز می هجران دگر نصیب مباد

که عاقبت قدح وصل دردسر دارد

شفا مجو ز مطول ز علم فقه ملاف

که درس عشق معانی مختصر دارد

به آب خضر و به قرص مسیح خنده زند

هر آن کسی که لب خشم و چشم تر دارد

حباب خانهٔ خود را به موج می سپرد

کله به باد دهد آن که ترک سر دارد

سکندر آینه دید و ندید عیبش را

که از برای چه اندوه بحر و بر دارد

ز قبله رو به قفا کرده سجده می آرد

کسی که گوشهٔ محراب در نظر دارد

ز بحر و بر گذرد دل ز جام جم گیرد

کسی که آینهٔ صاف در نظر دارد

ز دست عقل سعیدا به باده برد پناه

که او به قول نبی از بلا خطر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟
  2. شمارهٔ ۲۳۴عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۵من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۶چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد
  5. شمارهٔ ۲۳۷به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۸مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد
  7. شمارهٔ ۲۳۹طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد
  8. شمارهٔ ۲۴۰عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.