پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد

لب خموش به دل حرف آشنا دارد

به سعی هر که ابوجهل نفس کرده به چاه

قسم به عمرهٔ او کعبه اش صفا دارد

مه و ستاره و خورشید این غلط حرفی است

فلک ز گردش ایام داغ ها دارد

چرا چو چرخ فلک زلف سرکشی نکند

که آفتاب و مه و زهره و سها دارد

اگر به کعبه رود دل اگر به قدس خلیل

محبت نجف و شوق کربلا دارد

نشان قامت آن شوخ می دهد دل را

از آن به مصرع برجسته سرو جا دارد

در انتظار خدنگ تو صید رم کرده

دویده می رود و چشم بر قفا دارد

دلی که یافت سعیدا پناه در خم زلف

چه غم ز سایهٔ بال [و] پر هما دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد
  2. شمارهٔ ۲۳۱کسی ز سر میانش کجا خبر دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۲در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۳کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟
  5. شمارهٔ ۲۳۴عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۵من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد
  7. شمارهٔ ۲۳۶چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۷به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.