پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

چه شور است این که بر گرد سر مخمور می‌گردد

که جان کندن به تلخی در مذاقم شور می‌گردد

تو را کاکل به گرد سر چرا پیچیده می‌دانی

خیال خودپرستی بر سر مغرور می‌گردد

نمی‌دانم چه خوی است این بت وحشی‌مزاجم را

که من نزدیک‌تر چو می‌شوم او دور می‌گردد

منه سر زیر پای دار دنیا زینهار ای دل

که در این دار هرگز کی سری منصور می‌گردد

دلا ساغر بکش غم از شکست خود مخور هرگز

که از یک جام این ویرانه‌ها معمور می‌گردد

خیال روزگار دون مرا در وجد می‌آرد

که چون بر پای دار آید سری منصور می‌گردد

جوانی چون به عصیان شد به پیری ناتوان باشد

که مه از شبروی‌ها صبحدم بی‌نور می‌گردد

ز بس در کوی جانان دور باش شرم می‌باشد

دلم هردم روان می‌گردد و از دور می‌گردد

نباشد عقل را راهی سعیدا در دل روشن

چو موسی گاه‌گاهی بر سر این طور می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵در نظربازی من یار نهان می گردد
  2. شمارهٔ ۲۲۶که طرف از این فلک فتنه بار می بندد
  3. شمارهٔ ۲۲۷نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد
  4. شمارهٔ ۲۲۸زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد
  5. شمارهٔ ۲۲۹به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۰ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد
  7. شمارهٔ ۲۳۱کسی ز سر میانش کجا خبر دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۲در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.