پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی‌گردد

که هرگز از طریق خویشتن دریا نمی‌گردد

تواند آدمی شد اولیا، عارف شدن مشکل

شود خون شیر در پستان ولی صهبا نمی‌گردد

به خوش‌چشمی کسی صاحب‌نظر کی می‌تواند شد

که نرگس سرمه‌سا گردد ولی بینا نمی‌گردد

سراغ چشم لیلی از غزالان کردنی دارد

که مجنون نیست آن دیوانه در صحرا نمی‌گردد

مبادا پای رنجیدن مکرر در میان آید

گره چون بر گره افتاد دیگر وانمی‌گردد

سلامت را نمی‌خواهند رندان ملامت کش

به کوی نیک‌نامی عشق بی‌پروا نمی‌گردد

زمان تندرستی و جوانی بی‌بدل باشد

که این بیت‌الحزن چو شد خراب احیا نمی‌گردد

ز بازار دلم با خال آن رو زلف می‌داند

که چون شب در میان آمد دگر سودا نمی‌گردد

سعیدا عندلیب باغ آن رعناست کز لطفش

[گلی] مانند خارش در جهان پیدا نمی‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶که طرف از این فلک فتنه بار می بندد
  2. شمارهٔ ۲۲۷نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد
  3. شمارهٔ ۲۲۸زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد
  4. شمارهٔ ۲۲۹به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد
  5. شمارهٔ ۲۳۰ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۱کسی ز سر میانش کجا خبر دارد
  7. شمارهٔ ۲۳۲در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۳کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.