پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

که طرف از این فلک فتنه بار می بندد

که یک گره چو گشاید هزار می بندد

هوا به روی گل و لاله رنگ می ریزد

بهار پای چمن را نگار می بندد

چمن شکوفهٔ دستار بر سر هر شاخ

به دستیاری دست بهار می بندد

عجب ز زلف تو دارم که هر زمان صد چین

چگونه در شب تاریک و تار می بندد

فلک اگرچه سعیدا به طور من گردد

چه می گشاید از آن و چه کار می بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد
  2. شمارهٔ ۲۲۹به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۰ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۱کسی ز سر میانش کجا خبر دارد
  5. شمارهٔ ۲۳۲در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۳کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟
  7. شمارهٔ ۲۳۴عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۵من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.