پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

جوهر تیغی که من بر آن کمر می‌بینمت

سبزهٔ خاک شهیدان تا کمر می‌بینمت

خنده کردی و تبسم آن دهان تنگ را

حقهٔ لعل پر از در و گهر می‌بینمت

تا کجا پا را حنایی کرده بیرون آمدی

باز از خون شهیدان دست تر می‌بینمت

جزو [و] کلی را که گنجد در خیال آدمی

خود تو می‌دانی که از آن بیشتر می‌بینمت

همچو عمر عاشقان بی‌قرار و بی‌شکیب

گاه از نزدیک دوری در گذر می‌بینمت

از محالات است دیدن با نظر روی تو را

خوش محال است این که من عین نظر می‌بینمت

دید جانان بی سر و پایم به کوی خویش گفت

چون نگاه حیرتی بی بال و پر می‌بینمت

باز ای کاکل مگر گرد سرش گردیده‌ای

در نزاکت خوب‌تر از مشک تر می‌بینمت

می‌روم گاهی ز خود گه باز می‌آیم به خود

گاه در خود گاه در جای دگر می‌بینمت

در خراباتم سعیدا دید هشیاری و گفت

با وجود مفلسی‌ها معتبر می‌بینمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱چند ای عمامه داران بر سر دستار، بحث
  2. شمارهٔ ۱۹۲خلقی که می کنند به آب مدام بحث
  3. شمارهٔ ۱۹۳مگذار در حریم خرابات، پای بحث
  4. شمارهٔ ۱۹۴به بستن کمرش نیست آن میان باعث
  5. شمارهٔ ۱۹۵خوشم به این مرض و انحراف طبع و مزاج
  6. شمارهٔ ۱۹۶رفتم حباب وار ز خود در هوای موج
  7. شمارهٔ ۱۹۷تا کرد آن پریرخ و نامهربان خروج
  8. شمارهٔ ۱۹۸دور است و همین باغ و بهاری و دگر هیچ
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.