پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

تا کرد آن پریرخ و نامهربان خروج

جان رخت بست و کرد ز تنها روان خروج

پیری فکنده طرفه فتوری حواس را

گویا که کرده یوسف از این کاروان خروج

ایمان به فکر زلف بتی تازه می کنند

شاید که کرده مهدی آخر زمان خروج

در خم نشست دختر رز با هزار ناز

از شیشه کرد آفت پیر و جوان خروج

دارم به دل ملاحظه دایم که بی محل

تا نکته ای مباد کند از زبان خروج

ای نازنین چرانشوی مهدی زمان

هرگز نکرده مثل تویی در جهان خروج

تا قامتش بدیدم و رخسار ماه او

در حیرتم که کرده ز سرو ارغوان خروج

ای لعل پاره گوهر یکدانه ای چو تو

تا این زمان نکرده ز بحر و ز کان خروج

زان خاکسار گشته سعیدا که کرده است

آدم به این کمال از این خاکدان خروج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹از دم تیغ قضا شیر مکیده است صبح
  2. شمارهٔ ۲۰۰دیدهٔ غفلت گشا دریاب فیض نور صبح
  3. شمارهٔ ۲۰۱زینهار چون حباب مپرس از نشان صبح
  4. شمارهٔ ۲۰۲هرگز ندیده ام گرهی بر جبین صبح
  5. شمارهٔ ۲۰۳شکست رونق آیینه را صفای قدح
  6. شمارهٔ ۲۰۴چو دید جسم مرا جای آرمیدن، روح
  7. شمارهٔ ۲۰۵به گوش عرش ز حق می رسد به لفظ فصیح
  8. شمارهٔ ۲۰۶مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.